یه دیوونه اینجا به عشق چشات غزل مینویسه
گرفتار تو
یه احمق تو سرمایه این زمحریر
به یک فصل آغوش تبدارت
یه شاعر که آرامشش با تو بود
نشسته جدایی رو از بر کنه
میگن خیلی وقتی بریدی ازش
نمی خواد نمیتونه باور کنه
کدوم گوری هستی به دادم برس
تو آغوش کی بال و پر میزنی
به چشمای کی زل زدی بی شرف
بزن زندگیمو تبر می زنی
شب زجه های من عاشقه
لبات رو کدوم لب تداعی شده
تنت خو گرفته به دستای کی
که آلوده این جدایی شده
به دادم برس عمق این نیمه شب
قد اتفاق تو کوتاه نیست
به دادم برس از جنون تا زمین
دوتا پنجره بیشتر را ه نیست
zamharir
برچسب: زمهریر,زمهریر یعنی,زمهریر چیست,
نویسنده: هلیا عباسی
تاريخ: شنبه
13 آذر
1395 ساعت: 7:45